نقد فیلم سفر قندهار به کارگردانی محسن مخملباف و بازی نیلوفر پذیرا

نقد فیلم سفر قندهار به کارگردانی محسن مخملباف و بازی نیلوفر پذیرا

فیلم سفر قندهار :

وقتی نفس کودک است او را به کانادا می برند. اکنون نفس نامه‌ای از خواهرش دریافت کرده است که هر دو پای خود را پس از گام برداشتن بر روی مین از دست داده و قصد دارد در کسوف پایانی قرن بیستم خود را بکشد. نفس عازم سفری ناامیدکننده می شود تا خود را از ایران به افغانستان قاچاق کند تا خواهرش را متقاعد کند که زندگی کند. “قندهار” آن سفر را به گونه ای دنبال می کند که نوری نابخشودنی بر روزهای پایانی طالبان می افکند.

ما فیلم محسن مخملباف را در کن ۲۰۰۱ که به عنوان یک فیلم ایرانی مورد تحسین قرار گرفت دیدیم اما به نظر می رسید شانس کمی برای اکران در آمریکای شمالی دارد. البته حادثه ۱۱ سپتامبر آن را تغییر داد و قندهار و افغانستان به نام مکانی آشنا تبدیل شد. این فیلم مخصوصاً بیشتر آن به زبان انگلیسی است. اما زبان فیلم طوری است که انگار فرد بر روی ضبط صوت قصد ضبط کردن مواردی را دارد.

نفس (نیلوفر پذیرا) نمی تواند از راه های متعارف وارد افغانستان شود، شاید به این دلیل که خانواده اش به دلایل سیاسی فرار کرده اند. در ایران، او به یک تاجر دوره گرد که بین دو کشور سفر می کند، پول می دهد تا او را به عنوان یکی از همسران خود بیاورد. او یک بورقع می پوشد که از سر تا پا او را می پوشاند و باعث میشود بهتر عمل کند. و همانطور که او به راه می افتد، متوجه می شویم که سفر او هدف فیلم است: نفس در حال بازگشت به دنیایی است که در آن متولد شده است.

محسن مخملباف و فیلمبردارش ابراهیم غفوری این سرزمین کویری را زیبا اما دورافتاده و ممنوع نشان می دهند. جاده ها مسیرهایی از یک افق صاف به افق دیگر هستند. نفس به همراه زنان دیگر در پشت کامیون  برده میشوند  و برقع باعث میشود کسی او را نشناسد. موانع، تماس‌های نزدیک، سردرگمی‌ها وجود دارد و در نهایت تاجر برمی‌گردد و او را در جمع پسری ۱۰ یا ۱۲ ساله به نام خاک (سادو تیموری) می‌گذارد. با آن ذهنیتی  که کودکان در مواقع سختی به دست می آورند، او راه خود را برای دور زدن خطرات می داند و ۵۰ دلار می گیرد تا او را به قندهار برساند. در یک نقطه آنها از طریق تپه های شنی بیابانی قدم می زنند، و وقتی او حلقه ای را در انگشت یک اسکلت پیدا می کند، می خواهد آن را به او بفروشد.

یکی از مدارس طالبان را می بینیم و خاک ، اسم شخصیت پسر فیلم سفر قندهار است که از مدرسه اخراج شده است. البته همه دانش‌آموزان پسر هستند، زنان مجاز به تحصیل نیستند. این ممکن است ضرر بزرگی نداشته باشد. پسرها در حالی که قرآن می خوانند به عقب و جلو تکان می خورند. و مطالعات خاصی را انجام نمیدهد . سپس آنها را تمرین تفنگ با گلوله مشقی مدهند. دکتر به نفس می گوید: سلاح تنها چیز مدرن در افغانستان است.

نفس بیمار می شود و خاک او را پیش دکتر می برد. او در یک طرف پتو ایستاده، دکتر در طرف دیگر، و او از سوراخی در پارچه با او صحبت می کند. طالبان هرگونه تماس صمیمانه‌ بین مردان و زنان مجرد را ممنوع  کرده اند. دکتر جهت معاینه به نفس میگوید دهانت را بازکن، و تمام.

اما این دکتر (حسن طنطایی) رازی دارد – رازی که با شنیدن زبان  انگلیسی او و با لهجه آمریکایی شمالی آن را فاش می کند. خاک  ناگهان میفهمد که میتواند اطلاعات دکتر را به کسانی بدهد د، تا اینکه دکتر بادام زمینی به او رشوه می دهد و او را  به خانه اش می فرستد.

فیلم سفر قندهار به کارگردانی محسن مخملباف ، شخصیت های عمیق، دیالوگ های به یاد ماندنی یا اوج هیجان انگیزی ارائه نمی دهد. اما تصاویر پیچیدگی های خاصی در فیلم دارند. چه کسی صحنه پرواز هلیکوپتر صلیب سرخ بر فراز اردوگاه پناهندگان و انداختن پاهای مصنوعی با چتر نجات را فراموش می کند، در حالی که مردان یک پا روی عصاهای خود می چرخند تا آنها را بگیرند؟ این فیلم ما را به تعجب وا می دارد که چگونه هر سیستم اعتقادی می تواند خود را متقاعد کند که درست است که این همه مردم را بدبخت کند و لذت های ساده انسانی زندگی را انکار کند. ولی در قرن گذشته این چنین مواردی وجود داشته است.

نظرتان را در مورد این مطلب بنویسید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *